تبليغاتX
ستاره من
ستاره من


ستاره من









سلام

خوبید؟روز پدر فقط به پدرهای با مرام و با معرفت با یه روز تاخیر مبارک.بقیه بمیرن بهتره چون وجودشون مایه عذابه.چند تا سؤال داشتم که فکر نکنم بتونید جواب بدید:

وقتی دلتون می گیره چی کار می کنید؟وقتی غم عالم رو دلتونه چی کار می کنید؟وقتی احساس می کنید همه حتی خدا هم فراموشتون کرده چی کار می کنید؟وقتی هیچی آرومتون نمی کنه چی؟آره دلم گرفته قد تمام نامردای این روزگار.دلم گرفته قد تمام آدمایی که امشب شکم گشنه می خوابن.پس خدا چرا جوابمو نمی ده؟چرا آرومم نمی کنه؟چرا راحتم نمی کنه و جونمو نمی گیره؟خدایی که می گن کوش...؟

خدايا اي کاش مطمئن بودم حداقل تو رو واسه خودم دارم ........

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ساعت 11:9 بعد از ظهر  توسط مهشید  | 


سلام سلام سلام

خوبید؟خوشید؟سلامتید؟تابستون خیلی خیلی گرم بهتون خوش می گذره؟با گرما چی کار می کنید؟

ما هم خوبیم خوشیم و کاملا سلامتیم.

غرض از مزاحمت اینکه اگه خدا بخواد قراره دوباره نوشتن آغاز شه حالا یا من یا اون یکیمون.دیگه فوتبال نمی بینم که فوتبالی بنویسم اما اگه پروردگار عالم بخواد((دارید چه ادبی حرف می زنم و متحول شدم؟))هم فوتبالی هم ورزشی هم هنری و هم فرهنگی می نویسم فقط بخونید و ضایعم نکنیدا

خوب اولین مطلب اینکه آقا قطبی پرسپولیسی ها بلاخره با کلی نازو ادا اومد تو تیمشون تا به قول خودش تیم رو قهرمان آسیا کنه((شتر در خواب بیند پنبه دانه))بعد اینکه امروز سایت فارس نوشته بود که بیاتی نیا و کوشکی و چند نفر دیگه تو لیست فروش استقلال اند.خبر دیگه ندارم ورزشی تموم شد.

حالا فرهنگی...مدارسی که زیر ۱۵دانش آموز داشته باشن تعطیل می شن.حالا اگه گفتید یعنی چی؟یعنی اینکه عشایر ما دیگه مدرسه می شه براشون رویا.نه که ماشاالله سطح فرهنگ و آموزش کشور خیلی بالاست اینه که تصمیم گرفتن مدارس زیر ۱۵نفر رو تعطیل کنن!!

یه خبر جالب:

خطیب نماز جمعه‌ دیروز قم نسبت به فراگیر شدن وسایل ارتباطی مانند تلفن همراه هشدار داد. آیت‌الله استادی گفته: «فراگیر شدن تلفن‌های همراه در جامعه سبب شده تا برخی به جای استفاده مفید از این وسیله به سوءاستفاده از آن پرداخته و سبب بروز گناهان فراوانی در جامعه شوند و حتی زندگی اجتماعی و خانوادگی اشخاص را به مخاطره بیندازند». وی تاكید كرده كه مسوولان باید هشیار بوده و این ابزارها را كنترل كنند

و از اون جال تر باردار شدن یک مرد:

یک مرد آمریکایی که زن به دنیا آمده بود اما برای "تنظیم" جنسیت تحت عمل جراحی قرار گرفته اکنون یک دختر زاییده است.
هرچند توماس بیتی، 34 ساله، قانونا مرد به حساب می آید اما او اندام تناسلی زنانه اش را علیرغم برداشتن سینه ها حفظ کرده است.
بنابه گزارش ها حال آقای بیتی و دخترش که در بیمارستانی در شهر بند در ایالت اورگان هستند خوب است.وی با استفاده از اسپرم یک اهداکننده ناشناس با تلقیح مصنوعی باردار شد.
یک منبع در بیمارستان مرکز پزشکی سن چارلز به شبکه "ای بی سی" آمریکا گفت که زایمان روز یکشنبه و به شیوه طبیعی انجام شده است.
این درحالی است که براساس برخی گزارش ها، آقای بیتی عمل سزارین انجام داده بود.

او پنج سال با زنش نانسی زندگی کرده است.
دکتر کیمبرلی جیمز، پزشک آقای بیتی، در ماه آوریل گفته بود: "این بچه کاملا سالم است. این چیزی است که من یک حاملگی نرمال می دانم

خوب دیگه تا بعد خداحافظ.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت 8:57 بعد از ظهر  توسط ستاره  | 


سلام٬سلامی به زیبایی نه چندان زیاد این بهار:

نبودم و نخواهم بود این پست فقط واسه اعلام موجودیته:

سردی وجودت را با پاییز غم من به دور ریز و به شانه هایم تکیه کن.بگذار نغمه سبز بهار را در گوشهایت زمزمه کنم.

می دانم٬می دانم که از پاییز متنفری اما من پاییز نیستم.با من سخن بگو با من از دردهایت سخن بگو می خواهم تو را بفهمم می خواهم تو شوم تا دگیر فراموشم نکنی

فعلا:خداحافظ

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت 4:16 بعد از ظهر  توسط ستاره  | 


نگه دگر به سوی من چه میکنی؟

چو در بر رقیب نشسته ای

به حیرتم که بعد از آن فریبها

تو هم پی فریب من نشسته ای

 

به چشم خویش دیدم آن شب ای خدا

که جام خود به جام دیگری زدی

چو فال حافظ آن میانه باز شد

تو فال خود به نام دیگری زدی

 

برو برو به سوی او مرا چه غم

تو آفتابی٫او زمین٫من آسمان

براو بتاب زانکه من نشسته ام

به ناز روی شانه ی ستارگان

 

براو بتاب زانکه گریه میکند

در این میانه قلب من به حال او

کمال عشق باشد این گذشتها

دل تو مال من٫تن تو مال او

 

توکه مرا به پرده ها کشیده ای

چگونه ره نبرده ای به راز من؟

گذشتم ازتن تو  زانکه در جهان

تنی نبود مقصد نیاز من

 

اگر به سویت اینچنین دویده ام

به عشق عاشقم نه بر وصال تو

به ظلمت شبان بی فروغ من

خیال عشق خوشتر از خیال تو

 

کنون که در کنار او نشسته ای

تو وشراب و دولت ووصال او!!

گذشته رفت و آن فسانه کهنه شد

تن تو ماند و عشق بی زوال او!!

 ((فروغ فرخزاد))

 

 

تا حالا شده دلت برای خودت تنگ بشه؟

شده هرچی بیشتر بگردی خودت رو کمتر پیدا کنی؟

چند وقتیه احساس میکنم که نیستم!!

گم شدم توی افکاری که یک لحظه هم از من جدا نمیشن.

گاهی به خودم میگم کی گفته که گذشته ها گذشته؟

گذشته هیچ وقت نمی گذره،همیشه هست به همون تازگی !

حتی اگر خودت هم بخوای یک لحظه ازش غافل بشی نمیشه!

ومن علاوه بر سختی حال و اضطراب آینده ،بار گذشته ای رو به دوش می کشم که بی تابم میکنه!!!!!!! 

امیدوارم مرور گذشته برای همه یاد آور خوشی باشه نه دلتنگی.

برام دعا کنید

قربان شما:مهشید

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط ستاره  | 


سلام سلام سلام

خوبید؟خوشید؟سلامتید؟چه خبرا؟با درس و مدسه چه میکنید؟؟؟؟؟؟؟

منم ای بد نیستم ....یعنی...... خوبم٫خوشم٫سلامتم٫خبرم دارم تا دلتون بخواد اما خوب همشو که نمیشه بگم....

اول اینکه :

بازیکنان تیم فوتبال اوساسونای اسپانیا با پوشیدن پیراهن هایی که عکس جواد نکونام روی آن بود اعلام کردند که به یاد بازیکن مصدوم تیم خود هستند.پیش از آغاز دیدار تیمهای فوتبال اوساسونا و اسپانیول در چارچوب هفته سیزدهم رقابت های لالیگا بازیکنان تیم اوساسونا در اقدامی سمبولیک 11 پیراهن که عکس جواد نکونام روی آن نقش بسته بود را برتن کردند و در زمین مسابقه حاضر شدند.این اقدام در حالی صورت گرفت که نکونام برای نخستین بار پس از عمل جراحی که در آلمان بر روی پای او صورت گرفت به اسپانیا بازگشت و دیدار تیمش را از روی سکوهای ورزشگاه "رینو دو ناوارا" تماشا می کرد.

 

استقلال امروز با پاس همدان بازی داره اونم با سر مربی جدید!!!با اومدن کریمی موافق نیستم چون همش جنجاله٫از اینکه الکی جلب توجه کنه خوشش میاد اما دیگه چه میشه کرد....بلاخره انقدر گفتن گفتن تا کاری که نباید میشد شد دیگه....

انقدر گفتن استقلال قشنگ بازی نمیکنه و این حرفا که کار به اینجا کشید اما دیگه نه عادل خان و نه هیچ کس دیگه نمیتونه چیزی بگه چون استقلال هم خوب بازی میکنه و هم خوب نتیجه میگیره البته مثل بعضیا بین المللی بازی نمیکنه که ناپلئونی نتیجه بگیره........راستی  اگه اونا ۳تا بیشتر نمیزنن ما بلدیم ۵تاییش کنیم اگه هم گل میخوریم واسه اینه که آقا وحید یادشون رفته دروازه بان کدوم تیمه....

خوب فعلا اینارو داشته باشید تا بعد...

قربان همتون:مهشید

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386 ساعت 9:21 قبل از ظهر  توسط ستاره  | 


سلام سلام سلام

خوبید؟خوشید؟سلامتید؟

معلومه که خوبید البته دوستای خودمو میگم که از الان تا هفته ی بعد شارژن.مگه نه؟

از اونجایی که بوی گندیدن وب کل بلاگفارو پر کرده و صاحبشم به فکرش نیست مجبور شدم بیام اعلام موجودیت کنم دیگه چه میشه کرد؟

خوب مثل اولین پست دفعه ی قبل یه جورایی گیجم اما به بزرگی خودتون ببخشید.راستی بزرگوارای باحال چرا همتون بی معرفت شدید؟از آخرین پستی که گذاشتم و ورفتم حالا که اومدم میبینم کل نظرات ۱۰ تا هم نمیشه!!!بابا آخرشید شماها!!!

به مریم که میگی میگه من درس دارم((تازه خانم دپرسم که شده))نیلوفرم که سالی ۱بار اصلا میاد نت بقیه هم که تو فضان

به من ربطی ندارم تو فاضیید یا زمین یا هرجای دیگه اما از این به بعد باید اکتیو شید.

امروز  خبری از ورزش ندارم چون خیلی وقته نه فوتبال میبینم نه اخبار میگوشم اما از دفعه بعد بازم میشم همون جنجالیه قبل.باشه؟

 

قربان همتون:مهشید

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386 ساعت 2:9 بعد از ظهر  توسط ستاره  | 


سلام سلام سلام

خوبید؟خوشید؟سلامتید

میدونم نمیخواید بگید...بابا میگم میدونم دیگه....آره تازه آپ کردم خبریم ندارم...اما یه دقیقه صبر کنید....چرا یه اتفاق افتاده برای کسی؟؟نه بابا هنوز زنده ام و شماها باید تحملم کنید..بابا امروز تولد عزیزمه..کسی که اگه بمیر میمیرم....کسی که وقتی من نبودم این وبو تنها نذاشت و بچم یتیم نموند...

آ باریکلا به بچه های باهوشششششششششششش...فهمیدید منظرورم کیه؟

هرکاری که میکنم وب نویسی رو که دوباره شروع نمیکنه...عمرناشم دیگه به وب سربزنه اصلا فکر کنم ستاره من رو یادش رفته باشه اما در هرصورت خدا بهش رو کرده و شده جیگر ستاره..

از اینجا با این همه فاصله که نمیتونم برات کادو بفرستم گرچه الان که دارم آپ میکنم یه کار دیگه هم میکنم آره دیگه دارم باهات میچتم و تو اصلا نمیدونی که این وب آپ میشود!!فرشته ی من تو اینجا پیشم نیستی اما باور کن یه دنیا انرژی دارم چون خدا ۱۶سال پیش فرشته ای رو به ماها داد که شاید کشی جز من قدرشو ندونه.

 میخوام شعری رو که واقعا دوست داری رو بذارم تا همه بفهمن که ابن گل من کیه:

فردای ما:

تویی تویی به خدا,این که از دریچه ی ماه

نگاه میکند از مهر و بامنش سخن است

تویی که روی تو مانند نو گلی شاداب

میان چشمه ی مهتاب بوسه گاه من است

 

تویی تویی به خدا,این تویی که در دل شب

مرا به بال محبت به ماه می خوانی

تویی تویی که مرا سوی عالم ملکوت

گهی به نام و گهی با نگاه میخوانی

 

تویی تویی به خدا,این دگر خیال تو نیست

خیال نیست به این روشنی و زیبایی

تویی که آمده ای تا کنار بستر من

برای اینکه نمیرم ز درد تنهایی

 

تویی تویی به خدا این حرارت لب توست

به روی گونه ی سوزان و دیده ی تر من

گهی به سینه پر اضطراب من سر تو

گهی به سینه پر التهاب تو سر من

 

تویی تویی به خدا دلنشین چو رویایی

تویی تویی به خدا دلربا چو مهتابی

تویی تویی به خدا که ز امواج چشمه ی مهتاب

به آتش دلم ار لطف میزنی آبی

 

تویی تویی به خدا عشق و آبروی منی

به سینه تا نفسی هست بیقرار توام!!

تویی تویی به خدا جان و عمر و هستی من

بیا که جان به لب اینجا در انتظار توام

 

منم منم به خدا این منم که در همه حال

چو طفل گم شده مادر به جستجوی توام

منم که سوخته بال و پرم در آتش عشق

((در آن نفس که بمیرم در آرزوی توام))

 

منم منم به خدا این که در لباس نسیم

برای بردن تو باز میکند آغوش

من آن ستاره ی صبحم که دیدگان تو را

به خواب تا نسپارم نمیشوم خاموش

 

منم منم به خدا این منم که شب همه شب

به بام قصر تو پا مینهم به بیم و امید

اگر ز شوق بمیرد دلم چه جای غم است

در این میانه فقط روی دوست باید دید

 

منم منم به خدا سایه ی تو نیست منم

نگاه کن منم ای گل که با تو همراهم!

منم که گرد تو پر میزنم چو مرغ خیال

ز درد عشق تو تا ماه میرود آهم

 

منم منم به خدا این منم که سینه ی کوه

به تنگ آمده از اشک و آه و زاری من

زکوه هرچه بپرسی جواب میگوید

گواه ناله ی شبهای بیقراری من

 

من و توایم که در اشتیاق میسوزیم

من و توایم که در انتظار فرداییم

اگر سپیده ی فردا دمد دگر آن روز

من و تو نیست میان من تو این:ماییم

 

 

اینم کادوی منه ها:

خوب عزیزای من من دیگه برم شماهم وقت کردید نظر بدید

قربون همتون:ستاره

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط ستاره  | 


دخترک خنده کنان گفت که چیست

راز این حلقه زر

راز این حلقه که انگشت مرا

اینچنین تنگ گرفته است به بر

 

راز این حلقه که در چهره او

این همه تابش و رخشندگی است

مرد حیران شد و گفت:

حلقه ی خوشبختی است حلقه زندگی است

 

همه گفتند:مبارک باشد

دخترک گفت:دریغا که مرا

باز در معنی آن شک باشد

سالها رفت  شبی

 

زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر

دید در نقش فروزنده ی او

روزههایی که به امید وفای شوهر

به هدر رفته هدر

 

زن پریشان شد و نالیدکه وای

وای این حلقه که در چهره او

باز هم تابش و رخشندگی است

حلقه ی بردگی و بندگی است

 

سلام سلام سلام

خوبید؟خوشید؟سلامتید؟چه خبرا؟؟؟

منم خوبم خوشم سلامتم

از همه کسایی که نظر میدن ممنونم اما کسایی که نظرات خصوصی گذاشته بودن جوابشون رو توی وبهاشون گذاشتم

خوب دیگه حرفی نیست جز:

قربان همتون میرم دلمم براتون تنگ شده بود

خداحافظ

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386 ساعت 8:16 بعد از ظهر  توسط ستاره  | 


عرض تسلیت و تاسف!

هنگامی که مداح اهل بیت رپ می خوانــــــد ،

هنگامی که مهر بر منبر شیخ پرتاب می شود،

هنگامی که خود فروشان خودزنـــــی می کنند،

هنگامی که متن نوحـه در تاریکی گم می شود،

هنگامی که صف نان صلواتی محل از جمعیت حاضر در مراسم شب قدر بیشتر می شود،

هنگامی که نوحه امام حسین در شب شهادت به جای نوحه امام علی خوانده می شود،

نگاهی به ساعت می اندازی و مراسم پرفیض را ترک می کنی...

دیشب همه بر معاویه و یزید لعنت فرستادن. اما من از خدا برایشان طلب آمرزش کردم. خدا از سر تقصیراتشان بگذرد ...

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386 ساعت 12:30 بعد از ظهر  توسط ستاره  | 


سلام سلام سلام

خوبید؟خوشید؟سلامتید؟چه خبرا؟

 میگم یه احوالی نپرسیدا به جون خودم گناهه!!!!

من دوباره اومدم و با کلی انرژی.از آبجی گلمم ممنونم که تو این مدت وبمو یتیم نذاشت گرچه میدونم دیگه نه منو تحویل میگیره نه شماهارو.

فعلا برید به درس و مشقتون برسید تا بعد

 

 

قربان همتون:ستاره

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386 ساعت 6:12 بعد از ظهر  توسط ستاره  | 


 

هنوز زنده ام..

هنوز نفس می کشم

هنوز کسر وجودم به بی نهایت منفی نرسیده

هنوز  دارم خودم و می کشم رو زمین..

هنوز دارم به همه اونایی که قد علم کردند تا زندگیم و به نابودی بکشونند پوزخند می زنم

هنوز می تونم زندگی کنم

....

....

اما تا کی می تونم طاقت بیارم..نمی دونم!!!!

 

اين روزا بيشتر از اوني كه فكرشو بكني دلم برا خيلي ها تنگ شده ... با اينكه خيلي هم بهشون نزديكم ولي انگاري فرسنگ ها ازشون دورم ...

... نمی دونم دل تنگی آدمو به خدا نزديک می کنه و يا نزديکی به خداست که آدمو دلتنگ می کنه ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 ساعت 0:29 قبل از ظهر  توسط ستاره  | 


سلام سلام سلام.خوبید؟چه خبرا؟اول از همه عیدتون مبارک((وقت خواب!!!))دوم اینکه قهرمانی شیربچه های ایران نوش جون همتون.یه مطلب میذارم از بروبچه های فوتبال بانوان دوست دارم حتما نظرتون رو بگید.به خدا بعضی وقتا از اینهمه فرق بین زن و مرد مخصوصا تو فوتبال دلم میخواد گریه کنم. از نکو هم هیچ خبری نیست متاسفانه نه نود رو دیدم نه تونستم رادیو گوش بدم پس عادیه که خبری ندارم.
 

زمین شماره سه ورزشگاه آزادی که خشک اما پر از چاله است، روی تپه ای در انتهای ورزشگاه اصلی آزادی قرار گرفته و دور تا دورش را حصار کشیده اند. دم در ورودی یک نگهبان دارد که همه رفت و آمدها را کنترل می کند، کمی آن طرف ترش یک اتوبوس پارک کرده که راننده اش، 28 مسافر را به داخل زمین فرستاده و تا دو ساعت دیگر که آنها برگردند، چرت می زند. 28 مسافر این اتوبوس گرمکن های ورزشی گشاد و بلندی پوشیده اند و با مقنعه و هدبندهای مشکی و سفید با هم فوتبال بازی می کنند. هوای دمدمی مزاج  بهاری گاهی سرد و ابری می شود و با رگباری فوتبالیست ها را خیس می کند. دخترها دو گروه شده اند; قرمز و سفید. سفیدها یک گل زده اند و حالا هم توپ را فرستاده اند توی زمین قرمزها، همه می خواهند گل بزنند، دم دروازه  قرمزها شلوغ شده، همه سر هم داد می کشند. سفیدها توپ را شوت می کنند به یک جایی لابه لای درخت ها و توپ گم می شود. یک نفر توپی می دهد دست دروازه بان تیم قرمز، دروازه بان توپ را با دستش پرت می کند وسط زمین. مربی با گرمکن سبز و طوسی و روسری مشکی کنار زمین ایستاده و فریاد می زند: "باید شوتش کنی"، اما توپ دیگر وسط زمین است و بازی ادامه پیدا می کند. می روم کنارش می ایستم و می گویم: "فوتبال بانوان هم میرزاپور داره؟" تازه متوجه من شده، خنده اش می گیرد، با خنده می گوید: "آره، درست می شن". شهرزاد مظفر، مربی جوان تیم فوتبال بانوان ایران است. تیمی که تقریبا سه ساله شده است و در این مدت یک عنوان نایب قهرمانی بازی های غرب آسیا را دارد و یک تجربه بازی با یک تیم باشگاهی از برلین آلمان را. حالا این تیم جوان باید برای بازی های غرب آسیا که مهر ماه امسال برگزار می شود، آماده شود .
مسئولان حراست ورزشگاه آزادی ترجیح می دهند که این تمرینات با وجود پوشش کامل اسلامی بازیکنان بدون پوشش خبری انجام بشود. برای همین هم مسئولان فدراسیون درست یک ساعت قبل از شروع تمرین می گویند که برای تهیه گزارش باید کارت مخصوص سازمان تربیت بدنی داشته باشیم و بدون آن اجازه ورود نداریم. از کارت سازمان که خبری نیست و برای گرفتن آن باید برویم دفتر خیابان سئول و معلوم نیست که گرفتنش چقدر طول می کشد.  اما دم در ورزشگاه هیچ کس مسئولان فدراسیون را نمی شناسد و ما را می فرستند پیش  آقای شکری، آقای شکری مجبور است به حاجی زنگ بزند  و کسب تکلیف کند. حاج آقا بار اول جواب مثبت نمی دهند،  بار دوم می گویند: "فقط خانم وارد شود" و بار سوم هم حرف هایشان را تکرار می کنند. حجت سپهوند دوربین به دست دم کیوسک نگهبانی ایستاده و به پسرها و مرد هایی نگاه می کند که وارد ورزشگاه می شوند و در جواب به نگهبان دم در می گویند: "شیرجه" و یا "تنیس". با سلام و صلوات وارد ورزشگاه می شوم و در آخرین مرحله هم به سوال  های خانم بدری سرپرست تیم جواب می دهم که از بقیه مهربان تر است و در جواب به حرف های من می گوید: "دست ما نیست،  قوانین حراست است." و بعد مرا می برد کنار زمین و به سوال هایم جواب می دهد: "ما تا روز اعزام هفت اردوی تدارکاتی برگزار می کنیم و درخواست بازی با تیم های خارجی را داده ایم که به احتمال زیاد در آینده یک بازی دوستانه با یک تیم باشگاهی از چین داریم". خانم بدری به بچه های تیم امیدوار است و فکر می کند که این تدارکات، بچه ها را حسابی آماده می کند و "امسال دیگر قهرمانیم". بازیکنان همچنان مشغول بازی هستند. شهرزاد مظفر همچنان کنار زمین ایستاده و با دقت بازی شاگردانش را نگاه می کند و هر چند وقت یک بار به آنها تذکر می دهد. تک تک حرکات آنها را زیر نظر گرفته و اشتباهاتشان را گوشزد می کند. حرف های مظفر تمام نشده که وسط زمین دو نفر با هم درگیر می شوند. یکی از قرمزها می گوید: "مال ماست" مظفر داد می زند: "صبر کن ببینم، داور چی می گه" یکی از تیم سفید می گوید: "داور هم نمی دونه چی بگه". مظفر یک نگاهی به کمک مربی تیم می اندازد و با لبخند سر تکان می دهد. اوضاع تقریبا آرام شده است، اما آن طرف زمین اتفاق دیگری می افتد. در حیاط باز شده است و حجت سپهوند با دو عکاس مرد دیگر وارد زمین می شوند. نمی دانم که حجت چه ژانگولری انجام داده تا اجازه ورود گرفته،  می رود سراغ مربی  تیم و با او خوش و بش می کند. بچه ها اما انگار هیچ کدام از این صحنه ها را نمی بینند و درگیر بازی خودشان هستند. اما ما حواسمان به عکاس ها پرت شده و بازی را از دست می دهیم. تیم سفید دوباره به قرمزها گل می زند و صحنه گل را نمی بینیم. یکی از قرمزها با سرافکندگی از جلوی مظفر رد می شود. "گل خوردین دوباره؟"، "آره خانم مظفر". مظفر زمان گل را از کمکش می پرسد و بعد به خاطر قولی که به عکاسان داده، سوت دو نیمه را می زند، بچه ها روی زمین ولو می شوند، اما صدای خنده شان قطع نمی شود. مظفر می ایستد و دخترها دورش حلقه می زنند. "تیم سفید بهتر بود،  تیم قرمز وسط زمین را خالی می  کرد. آن قدر نروید گوشه زمین، پاس عمقی بدهید، تنوع تاکتیکی بدهید. حالا بلند شید این آقایون می خواهند چند تا عکس بیندازند". دخترها همه دست به مقنعه می شوند، عکاس ها می خواهند همان طور نشسته از بچه ها عکس بگیرند، اما خانم بدری می گوید: "این طوری نه، گفتن این طوری عکس نگیرید." دخترها بلند می شوند، صف های سفید و قرمز درست می کنند و دنبال هم می دوند، حرکات کششی انجام می دهند و با انجام هر کدام از این حرکت ها بلند بلند می خندند و با هم شوخی می کنند. سرحال و خوشحالند، انگار نه انگار که ده روزی است که در اردو هستند. نیلوفر اردلان، از بچه های قدیمی تیم است،  با تجربه تر از بقیه به نظر می آید و حواسشم به همه است و با همه شوخی می کند و می خندد. "خوش می گذره؟" از سوالم خنده اش می گیرد: "آره بد نیست" "اوضاع اردو چطوره؟ راضی هستید" "سخته، ولی روحیه های بچه ها بهتر شده چون انگیزه داریم".
نمی تواند بایستد و به بقیه سوال هایم جواب بدهد. باید برود سراغ بچه ها تا نیمه دوم را شروع کنند. ازش می پرسم: "تو بزرگ تر تیم هستی، نه؟" "نه بابا، سهیلا از من بزرگ تره" اشاره می کند به سهیلا لرستانی که برای خودش دارد داخل زمین راه می رود. 28 ساله است و از استان لرستان آمده. "هندبال بازی می کردم، اومدم تهران مدرک مربی گری بگیرم، به تیم ملی فوتبال دعوت شدم"، یکی از بچه ها داد می زند "سهیلا بیا روپایی بزن عکس بگیرن". سهیلا می خندد، آن طرف تر یک نفر برگردون می زند، مظفر سوت به دست می آید سمت بچه ها و همه جمع می شوند وسط زمین. چند دقیقه بعد بازی نیمه دوم شروع شده. کنار زمین دو سه نفر از بچه ها که مصدوم هستند و دو دروازه بان ذخیره تیم ایستاده اند. مژگان آذر گشب، دروازه بان تیم است که فوتسال بازی می کرده و چون تیم فوتبال دروازه بان نداشته، دروازه بان شده است. مژگان، توپ های کنار زمین را جمع می کند و مجبورمی شود جلوی دوربین عکاس ها شیرجه برود تا از او عکس بگیرند. کمی این طرف تر دو تا از بچه های تیم روی نیمکت نشسته اند و به مژگان و بچه های توی زمین می خندند. زهره کودایی دروازه بان ذخیره است و بازی نمی کند و فرشته کریمی هم هافبک ریزه میزه و شیطانی است که امروز مریض شده و استراحت دارد. کودایی از خوزستان آمده و یک سال و نیم است که در تیم ملی بازی می کند، زهره اما بچه نازی آباد تهران است،  از بچگی با پدر و برادرهایش در زمین خاکی فوتبال بازی می کرده و چون کوچک بوده همیشه در دروازه می ایستاده، اما کم کم می آید وسط زمین و هافبک می شود. هیچ نسبتی هم با علی کریمی ندارد، اما در اردن که بازی می کرده، تماشاگران داخل استادیوم علی کریمی صدایش می کرده اند. یک بار هم که شماره 10 پوشیده و ضربه سر می زند، روزنامه های اردن او را علی دایی می خوانند. اما خودش از استیل بازیکن های ایرانی خوشش نمی آید و دوست دارد که مثل کریستیانو رونالدو بازی کند. زهره هم از دیدا خوشش می آید و طالب لو را بهترین دروازه بان ایران می داند. فرشته کم  سن و سال تر از زهره به نظر می آید و البته شیطان تر، ولی هردوشان 17 سال بیشتر ندارند و هر دوشان استقلالی هستند و هر دویشان به سختی درس می خوانند و هر دویشان هم مطمئن هستند که تیم ایران امسال قهرمان غرب آسیا می شود. در این تیم   دخترانه هیچ کس با هیچ کس کل کل نمی کند و برای هم اسم و لقب نمی گذارند. هوا حسابی سرد و تاریک شده است و بچه های کنار زمین آرام آرام توپ ها را جمع می کنند تا تمرین تمام شود. مظفر سوت پایان تمرین را می زند. بچه ها دور زمین می دوند تا بدن ها سرد شوند و با سوت آخر مربی هر کدام به یک سمتی می روند. کنار زمین همه سرگرم هستند، بطری های آب دست به دست می شود، استوک هایشان را عوض می کنند، توپ ها را جمع می کنند و بطری های آب را روی دوششان می اندازند و به طرف اتوبوس می روند تا چرت راننده را پاره کنند و به خوابگاه برگردند. یکی از بچه ها با بطری های آبی که روی دوشش گرفته از کنارم رد می شود و می گوید: "خانم بنویسید دخترهای تیم ملی عین بچه های تدارکات هستند." ((تیم بانوان امروز ساعت۵ اولین بازیش رو مقابل سوریه انجام میده این مسابقه اولین مسابقه تیم توی مسابقات غرب آسیاست.))

اس اس هم با مس توی استادیوم آزادی مساوی کرد.این بازی رو ندیدم اما طالب لو ۱جلسه و صادقی هم ۳جلسه محروم شدن.پرسپولیسم که دوباره بردو.....

منتظر نظراتتون هستم

قربان همتون:مهشید

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 ساعت 12:39 بعد از ظهر  توسط ستاره  | 


سلام سلام سلام

سلام به همه ی دوستای خوب و با معرفت خودم.

خوبید؟خوشید؟سلامتید؟

اول از همه 20نفري كه نظر دادن ممنونم و بايد بگم كه ستاره تو اين چند روز 1بار اومد و بيشترشون رو خوند بقيه رو هم اگه منو قابل ميدونيد من خوندم.

ابعد هم بازم ممنونم از همتون كه تو اين چندروز واقعا با نظراتتون خيلي خيلي خوشحالم كرديد و اينكه باعث شديد تا اين جرات رو پيدا كنم و بيام آپ كنم.

دوم اينكه خيلي از دوستان علت رفتن ستاره رو پرسيده بودن و حتي بعضي هم رفتن رو به خاطر عاشق شدن ستاره ميدونستن.اما.........

اما عزيزاي من ستاره به خاطر مشكلاتي كه توي زندگيش داره رفته و خيلي زود هم برميگرده و فكر ميكنم اصلا معني عاشق شدن رو هم ندونه!!!!

و اما از هرچه بگذريم سخن دوست خوش تر است.........

اس اس پنجشنبه نتيجه رو دو دستي تقديم ملوان كرد تا خداي نكرده دل اين بنده هاي خدا نشكنه اما نميدونست كه تا اونا گل رو زدن يكيشون رفت اون بالا بالاها.بله درست شنيديد تا ملوان گل دوم رو ميزنه يكي از تماشاگرها دچار عارضه قلبي ميشه و توي بيمارستان فوت ميكنه.

اما اگه بخوام از خود بازي بنويسم بايد بگم كه درسته كه ما باختيم اما اين باخت يه فرق اساسي با باختاي فصل پيش داشت.اگه گفتيد چي بود؟؟؟؟

آ باريكلا بچه هاي باهوش!!!استقلال توي فصل ۸۵-۸۶تيمي نبود كه تماشاگر دوستش داشته باشه تيمي بود كه شانسي نتيجه ميگرفت اونم به زور صلواتهاي ماها.

پنجشنبه اس اس باخت اما من يكي كه ناراحت نشدم چون يه بازي قشنگ رو ديدم,چون دیگه خدا خدا نمیکردم تا شانسی با اوتهای علیزاده گل بزنن و خیلی چیزای دیگه.....

بازی پرسپولیس رو یه کم دیدم خوب بودن خیلی هم خوب بودن اما نه مثل اس اس.مگه نه؟

مشکل استقلال آماده نبودن طالب لو و اضافه وزن داشتن پیروزه.پیروز انقدر چاغ شده که از صفحه تلویزینم میشه تشخیص داد و به همین خاطر توی خیلی از موقعیتها از بازیکن حریف جا میمونه.البته بد دریبل خوردنهای نوازی هم نباید یادمون بره.در کل مشکل زیاده اما من مطمئنم که همشون حل میشه چون ناصرخان هست.

اینم صحبتهای بعضی از بازیکنا و ناصرخان بعد از بازی:

آرش:۲گل یه شکل خوردیم و این نشون میده از طالب لو گرفته تا منه مهاجم همه مقصریم و نباید تنها خط دفاع رو مقصر بدونیم.

محسن یوسفی:قبول کنید که استقلال چهره یه تیم مغلوب رو نداشت و بعد از بازی هم روحیه منفی توی ما نیست.

ناصر حجازی:باخت ما نتیجه اشتباهات مدافعان بوده و باید بگم که تیم ما به دفاع باخت و باید به فکر چاره باشیم.

يه چيزي مثل گزارش هست از فوتبال بانوان ايران:

نايب رييس فدراسيون فوتبال در بخش بانوان گفت: كسب دو پيروزي مقابل تيم بانوان اردن/ قهرمان مسابقات غرب آسيا/ توسط تيم ملي فوتبال بانوان كشورمان بسيار باارزش است اما نبايد باعث توقف كار شود.

 

به گزارش ایونا ، "خديجه سپنجي " امروز پس از پيروزي ۳بر ۲ تيم ملي فوتبال بانوان ايران برابر تيم اردن افزود: سطح تيم ملي كشورمان نسبت به دو سال پيش خيلي تغيير كرده و بازيكنان با برنامه در زمين عمل كردند.

 

وي گفت: تمام تيم‌هاي مطرح دنيا در مدت ۲سال تغيير مي‌كنند، اردني‌ها هم نسبت به قبل تغيير كرده بودند اما تغيير در تيم ايران با وجود نداشتن تجربه كافي كاملا محسوس بود و بازيكنان نشان دادند كه بدون هدف در زمين نمي‌دوند.

سپنجي، حضور مربي چيني، انجام تمرينات منظم، تلاش بي‌وقفه كادر فني وانگيزه بالاي بازيكنان براي حضور در ميادين جهاني را مهمترين عامل اين امر دانست وتصريح كرد:ملي‌پوشان كشورمان با برنامه دقيق عمل كردند و خوشبختانه در هر دو ديدار برابر اردن پيروز ميدان شدند.

 

وي افزود: عملكرد فوتباليست‌ها نشان داد كه در مدت ۲سال كه از راه‌اندازي تيم ملي فوتبال زنان كشورمان مي‌گذرد جهش روبه جلوي خوبي داشتند ومن در اين ميان تنها هماهنگ‌كننده بودم.

سپنجي بااشاره به اينكه تيم اردن نيز از كادر فني قوي برخوردار بود و زيرنظر مربيان مرد تمرين مي‌كند، گفت : سطح بازيكنان اين تيم بسيار بالاست و اين پيروزيها نبايد اين ذهنيت را بوجود آورد كه حتما در مسابقات غرب آسيا قهرمان خواهيم شد.

 

وي افزود: در دوره قبل كه دو سال پيش در امان برگزار شد، رقيب اصلي ايران تنها اردن بود و ما توانستيم بعداز اين كشور در جايگاه دوم قرار گيريم اما امسال وضع فرق كرده است هم اردن نسبت به دوسال پيش بسيار قوي‌تر شده و هم ساير تيم‌ها با برنامه‌ريزي و تمرينات بيشتري پا به ميدان مي‌گذارند.

 

سپنجي ادامه داد: نبايد فكر كنيم كه درشرايط عالي هستيم زيرا بااين دو ديدار هم اردني‌ها از شرايط و وضع تيم ما مطلع شدند و هم اين ديدارهاي دوستانه حساسيت بازيهاي اصلي را ندارد، لذا لازم است در مدت كوتاه باقي مانده تا شروع بازيهاي غرب اسيا با دقت و ظرافت بيشتري كار را دنبال كنيم.

به‌گفته وي تيم كشورمان ۱۰شهريورماه براي حضور دردومين دوره رقابتهاي غرب آسيا به اردن سفر مي‌كند.

اين رقابتها با حضور ۶تيم در قالب ۲گروه، گروه اول شامل تيم‌هاي ايران، فلسطين و سوريه و گروه دوم شامل تيم‌هاي اردن، عراق و لبنان برگزار مي‌شود.

 

سپنجي اعلام كرد: براي آمادگي بيشتر بازيكنان ديدارهاي تداركاتي نيز با تيم جمهوري آذربايجان در روزهاي سوم تا ششم شهريورماه جاري در تهران خواهيم داشت كه اميد است اين ديدارها با توجه به سطح بهتر بازي آذري ها، تيم ما را به يك آمادگي خوبي برساند.

 

وي لازمه ادامه كار را در درجه اول حفظ انگيزه بازيكنان براي كاربيشتر و تداوم تمرينات دانست و گفت: ديدگاه مثبت فدراسيون فوتبال و سازمان تربيت بدني نسبت به فعاليت‌هاي بخش زنان يقينا در تقويت اين انگيزه موثر خواهد بود.

 

وي بااشاره به جوان بودن تيم كشورمان گفت: ميانگين سني پايين بازيكنان اين نويد را مي‌دهد كه اگر زمينه تمرين و مسابقه اين تيم با تيم‌هاي صاحب نام فراهم شود ، درآينده حرف‌هاي زيادي براي گفتن دارد.

سپنجي تاكيد كرد: "توقف" آفت اصلي كار است و بايد بدون لحظه‌اي سكون، پله ، پله خود را به استانداردهاي جهاني نزديك كنيم ، هرچند اين مهم زمان بر است اما يقينا حركت روبه جلويي خواهدبود.

وي افزود: خوشبختانه درطي يكسال گذشته تمام برنامه‌ها بدون وقفه انجام شده البته به غير از ديدار با تيم آلمان كه آن هم به زمان ديگري موكول شده است.

 

سپنجي گفت: دراين مدت كوچكترين حرف وحديثي نداشتيم و تنها هدفمان ارتقاء سطح كيفي و كمي تيم باانجام تمرينات و اردوهاي منظم زيرنظر مربيان خوب داخلي و سرمربي چين بوده است.

وي با ذكر اين مطلب كه رنگ مدال طلا،نقره و برنز بانوان همان ارزشي را دارد كه رنگ مدال آقايان دارد، گفت: يقينا براي دستيابي زنان به اين مدال‌هابايد راه كوتاه تري را سپري كرد.

 

سپنجي تاكيد كرد: اين راه كوتاه تر به امروز و فردا ميسر نمي‌شود و نياز به گذشت زمان دارد، چنانچه درطول تاريخ فوتبال با توجه به رسيدگي‌هايي كه به بخش مردها مي‌شود، خيلي بازدهي نداشته درصورتي كه شايد اگر اين توجهات به بخش بانوان شود، سريعتر به جواب برسيم.

وي ادامه داد: من نمي‌گويم با دو برد، توقع داشته باشيم كه تيم‌هاي مطرح دنيا را هم بزنيم اما مي‌گويم اگر ما هم امكانات مردان را داشتيم، زودتر و بهتر به نتايج خوبي در عرصه‌هاي مختلف دست مي‌يافتيم.

منم اميدورام كه تيممون همينجوري رشد كنه فقط نميدونم چرا با اينكه حجاب اسلاميه و مشكلي نداره خبرنگاراي مرد نميتونن برن استاديوم و چرا پخش مستقيم تلويزينوني نداره؟؟؟اگه ميتونيد جواب سوال منو بديد خوشحال ميشم.

 

در مورد نكونام هم خبرايي كه به جون خودش همين الان توي راديو ورزش شنيدم اينا بود:

سايت رسمي اوساسونا بعد از عمل نكو نوشته كه دكتر نتيجه عمل رو خيلي خوب و طبق پيش بينيهاي قبلي توصيف كرده.اين عمل۷۵دقيقه طول كشيده و بعد از عمل جواد چهار ساعت و نيم تحت مراقبتهاي ويژه بوده اما خدارو شكر الان حالش خوبه.توي قسمت هوادارا هم طرفداراي اوساسونا خيلي به جواد لطف كردن((البته اينو با چشماي خودم ديدم))و براش جملات محبت آميز نوشتن و منتظر برگشت نكو هستن.((مگه ما مرديم كه اونا براش جملات محبت آميز بنويسن؟))

ديگه حرفي نيست جز اينكه منتظر نظراتتون هستم

قربان همتون:مهشيد

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386 ساعت 0:26 قبل از ظهر  توسط ستاره  | 


خداحافظ همین حالا,همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده ست

نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده ست

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها

بدونی بی تو و باتو همینه رسم این دنیا

خداحافظ

خداحافظ

همین حالا........

خداحافظ

سلام به همه دوستای خوب و گلم.امیدوارم همیشه ی همیشه هرجا که هستید حالتون خوب باشه و اوضاع زندگیتون بر وفق مراد.

نمیدونم چی بگم.اینو جدی دارم میگم.چندروزه میخوام بیام آپ کنم و برم اما نمیتونم حتی تا چنددقیقه پیش هم میدونستم چی بگم ولی حالا..............

من باید برم,نمیدونم تا کی و چه وقت اما میدونم باید برم.برم تا خودمو پیدا کنم.خودمو که خیلی وقت پیش گمش کردم.

از همتون ممنونم,از همه کسایی که تو این ۱سال و خورده ای که چندماه شده بشه ۲سال.اسم همه رو به خاطر ندارم اما یه تشکر خاص به این چند نفر بدهکارم:

اول از همه مهشید:مهشید گلم ممنونم که اومدی و باعث شدی ستاره من بازم بگیره.میدونم کلی مشکل داری,با دنیا که ظهر حرف میزدم میگفت مهشید مغزش نم کشیده و دیگه نمیتونه مثل قدیما آپ کنه اما من که میدونم دلیلش چیز دیگه ایه!!!!!!الهی قربونت برم میدونم سخته,میدونم تو بد وضعیتی هستی,اما به امید خدا مشکلاتت حل میشن.

نفر بعدی دنیاست:دنیا جان از تو هم ممنونم,ازت یه خواهش دارم اونم اینه که مهشید رو تو این وضع تنها نذار.باشه؟؟؟؟

مریم و نیلوفر آبی:خوشگلای من از آشنایی با شماها واقعا خوشحال شدم و امیدوارم وقتی برگشتم هنوزم دوستم داشته باشید.مریم جان نکو حالش خوب میشه من مطمئنم.

و همه دوستای گل که سر دعوای مهشید و نوشته های اون بر علیه آقای قلعه نویی باهاشون آشنا شدم:مهدی,مصطفی,امیر,دختر آبی گل,سارا و.......همتون رودوست دارم و امیدوارم روزی برگردم.

نمیدونم کی اما یه روزی برمیگردم روزی که بتونم دوباره با نشاط کارم رو شروع کنم و تا اون موقع زحمت وب میفته دست مهشید.هرکاری کردم نذاشت اسمش رو به لیست نویسنده ها اضافه کنم اما از تاریخ ۳۰/۵/۸۶ تا ......((نمیدونم))این دختر گل نویسنده وبلاگه.تو این مدت هم به وبلاگ همه سر زده و همتون رو میشناسه و میدونه که ماجرا از چه قراره.تو این مدت هم البته خیلی جاها اون نوشته اما به جای من.پس غریبه نیست!!!!

دیگه چیزی نیست جز:

دلتنگی....

دلتنگی....

وبازهم دلتنگی

امیدوارم روزی که برگشتم فراموشم نکرده باشید

به امید دیدار

قربون تک تکون:ستاره

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 ساعت 9:24 بعد از ظهر  توسط ستاره  | 


این روزا خیلی دلم گرفته نمیدونم چرا,نمیدونم از کی و از چی,با یه تلنگر ساده میشکنم,خیلی دلتنگم,انگار خیلی ازش دور شدم,نمیدونم,نمیدونم,نمیدونم.

آره خیلی ازش دور شدم,اینو حتی میتونم حس کنم.منی که تو لحظه لحظه زندگیم باهاش زندگی میکردم الان دیگه حتی داره یادم میره......یادم میره که یکی اون بالا داره نگاهم میکنه,یکی داره صدام میزنه,یکی اون بالا هست که دوستم داره .یکی که از همه آدما باحالتر و با معرفتتره.اما من بهش پشت کردم

خدای مهربونم من انسانم,خطاکارم,فراموش کارم,فراموش کردم که پارسال چه جوری دستمو گرفتی و از زمین بلندم کردی,فراموش کردنم که ۱ماه شده بودم بنده خوب تو و خیلی چیزای دیگه

خدایا هممون داریم فراموش میکنیم.تو یادمون بنداز.تو که همیشه و در همه حال کمک حالمونی,تو که حتی یادت آروممون میکنه.

ماه رمضون نزدیکه یه نیم نگاهی به زمین بکن با اینکه..............

تو زمین خیلی غریب شدی اما ماه رمضون ماهیه که اگه دوباره دستمون رو بگیری ماهم خوب میشیم.

ببخشید اگه بدون سلام حرفامو زدم آخه...............

آخه دلم خیلی گرفته باید حرفامو بهش میزدم

خوب تا بعد خداحافظ

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 ساعت 11:9 قبل از ظهر  توسط ستاره  |