تبليغاتX
ستاره من

ستاره من
ستاره من

ستاره



» خرداد 1388
» بهمن 1387
» آذر 1387
» مهر 1387
» شهریور 1387
» مرداد 1387
» تیر 1387
» خرداد 1387
» آذر 1386
» آبان 1386
» مهر 1386
» شهریور 1386
» مرداد 1386
» تیر 1386
» خرداد 1386
» اردیبهشت 1386
» فروردین 1386
» اسفند 1385
» بهمن 1385
» دی 1385
» آذر 1385
» آبان 1385
» مهر 1385
» شهریور 1385
» مرداد 1385
» تیر 1385
» خرداد 1385
» اردیبهشت 1385
» فروردین 1385
» اسفند 1384
» بهمن 1384
» دی 1384
» آذر 1384
» شهادت...
» نغمه
» اومدممممممممم
» گريز و درد
»
» خبرهایی از ورزش
» آپی از بدبختی
»
» ...
» قهر...

شهادت... جمعه بیست و نهم خرداد 1388

سلام...

هيچ وقت تو عمرم سياسي نبودم شايد خيلي از آدماي اطرافم تو سياست دستي داشتن و به قول خودمون كله گنده بودن اما هميشه از اين كلمه بي همه چيز متنفر بودم:سياست

اما ديگه نمي شه ساكت موند نمي شه نگاه كرد و نگاه كرد وفقط نگاه كرد...از شانس بد محلي زندگي مي كنم كه هرروز شاهد شهيدشدن خيلي از جووناست....جوونايي كه تا چندوقت پيش كسي فكر نمي كرد مثل 30سال پيش بتونن بجنگن...جوونايي كه ثابت كردن هنوزم غيرت ايروني تو وجودشون هست...

نمي گم كار كي درست و كار كي غلط اما مردم ما ميدونن بهشون توهين شده،به شعورشون توهين شده...هفته پيش همين موقعها بود كه ما ملت شريف شناخته شديم و كلي گل وبلبل نثارمون كردن...اما درست چندروز بعدش شديم ضداقلاب و ضدولايت فقيه....نمي دونم اما گناهه كه جوونامونو بديم اين حزب اللهي هاي از خدا بي خبر قتل عام كنن...امروز دلم خيلي گرفته...دلم گرفته واسه همه اون جوونايي كه چندروزه واسشون سياه مي پوشيم...دلم گرفته واسه مردمي كه ديگه تحمل دروغ و نيرنگ رو ندارن...فقط اميدوارم هرچه سريعتر تكليف اين انتخابات مشخص بشه...

همه از همه جاي دنيا دارت درموردمون حرف مي زنن اما من اين چندروزه فهميدم حقوق بشر يعني هيچ يعني فقط يه اسم و يه سازمان...چرا كسي از اون سازمان جلوي كشته شدن جووناي مارو نميگريه؟چرا كسي نمي گه به چه حقي فعالاي مارو بازداشت كردن و به بدترين وجه ممكن دارن شكنجه ميدن؟؟؟

دمه همه كسايي كه جرات دارن و اعتراضشونو بروز مي دن گرم چه جوون چه پير چه انقلابي چه ضد انقلابي....دم بچه هاي تيم ملي گرم...دم هنرمنها گرم...و از همه مهمتر كسايي كه شبها الله اكبر سرمي دن...آره خداي ما بزرگه...خداي ما پشت ماست

ديگه چيزي نگم بهتره اما....

به اميد پيروزي....

قربان شما:

مهشيد


نغمه جمعه هجدهم بهمن 1387

من از خدا خواستم،
نغمه هاي عشق مرا به گوشت
برساند تا لبخند مرا
هرگز فراموش نكني و
ببيني كه سايه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداري تنهايي.
ولي اكنون تو رفته اي ،
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من اين
است كه من شاهد رفتن تو هستم


اومدممممممممم شنبه دوم آذر 1387

سلام خوبید؟خوشید؟سلامتید؟

میدونم نبودم اما چه کنم که حوصله کاری رو ندارم...تازشم موضوعی برای آپیدن ندارم...

در هر حال نبودن و سرنزدنم رو باید ببخشید...راستش دلم می خواد با یه نفر درد دل کنم ولی نمی تونم. یک نفر های زیادی دور و برم هستن ولی ترجیح می دم به هیچ کدومشون هیچی نگم.تا حالا شده که حس مورد سوء استفاده قرار گرفتن بهت دست بده و هیچ جوری نتونی خودتو خلاص کنی؟ دقیقا همچین حسی دارم و هیچ جوری هم نمی تونم اون آدما رو بپیچونم.((می دونم دارم چرت و پرت می گم اما بازم معذرت که دلم بدجوری پره))

همیشه اینگونه بوده است...

کسی را که خیلی دوست داری زود از دست می دهی..

پیش از آنکه خوب نگاهش کنی

مثل پرنده ایی زیبا بال می گیرد و دور می شود...

فکر می کردی می توانی تا آخرین روزی

که زمین دور خودش می چرخد در کنارش باشی...

هنوز بعضی از حرفهایت را به او نگفته بودی...

هنوز همه ی لبخندهایش را ندیده بودی...

همیشه اینگونه بوده است...

او که می رود آنقدر تنها می شوی که

نام روزها را فراموش می کنی و

از عقربه های ساعت می گریزی

همیشه اینگونه بوده است........

تا نمی دونم کی خداحافظ

 


گريز و درد سه شنبه نهم مهر 1387

رفتم مرا ببخش و مگو وفا نداشت

راهي به جز گريز برايم نمانده بود

اين عشق آتشين پراز درد بي اميد

در وادي گناه و جنونم كشانده بود

 

رفتم كه بوسه پرحسرت تورا

با اشكهاي ديده ز لب شستشو دهم

رفتم كه نا تمام بمانم در اين سرود

رفتم كه با ناگفته به خود آبرو دهم

 

رفتم مگو مگو كه چرا رفت.ننگ بود

عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما

از پرده خموشي و ظلمت چو نور صبح

بيرون فتاده بود به يكباره راز ما

 

من از دو چشم روشن و گريان گريختم

از خنده هاي وحشي توفان گريختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت وچدان گريختم

 

روحي مشوشم كه شبي بي خبر ز خويش

در دامن سكوت به تلخي گريستم

نالان ز كرده ها و پشيمان ز گفته ها

ديدم لايق تو و عشق تو نيستم

                                        فروغ.اهواز-مهر۱۳۳۳

خيلي وقت بود از فروغ شعري نذاشته بودم.آخرين شعر((قهر))بودش كه مناسب اون حالم بود و اين...

قربان شما:مهشيد


پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387

سلام سلام سلام

بله تعجب نکنید اشتباه نمی بینید من اومدم گرچه...خیلی از دوستان شاید منو نشناسن چون دوستای جدید مهشیدن و دوستای من دیگه همشون وب نویسی رو گذاشتن کنار.منم اگه اومدم فقط برای اعلام موجودیت بوده و بس چون هم طرفدارای مهشید از من بیشتر شده و هم جدیدا قلمش.بلاخره هرچی باشه اون نویسنده ست...

سهراب نیستم و پدرم تهمتن نبود.اما زخمی در پهلو دارم. زخمی که به دشنه ای
 تیز، پدر ، برایم به یادگار گذاشته است.
هزار سال است که از زخم پهلوی من خون می چکد و من نوشدارو ندارم.
پدرم وصیت کرده است که هرگز برای نوشدارو برابر هیچ کیکاووسی ، گردن کـــج
نکنم. و گفته اسـت که زخم در پهلو و تیر در گرده ، خوشتر تا طلب نوشــــــدارو از
ناکسان و کسان. زیرا درد است که مــرد،
 می زاید و زخم است که انسان می آفریند.
پدرم گفته است : قدر هر آدمی به عمق زخم های اوست. پس زخم هـــــایت را
 گرامی دار. زخـم های کوچک را نوشدارویی انـــــدک بس است ، تو امــــا در پی
زخمی بزرگ باش که نوشدارویی شــــــــگفت بخواهد، و هــیــچ نوشـــــدارویی ،
شگـــفـــت تر از عشق نیست. و نوشــــداروی عشق تنهــــــا در دستان اوست.
او که نامش خداوند است.
پدرم گفته بود که عشق شریف است و شگفت است و معجزه گر.
اما نگفته بود که عشق چقدر نمکین است و نگفته بود او که نوشدارو دارد، دست
هایش این همه از نمک عشق پر است و نگفته بود که او هر که را که دوســت تر
دارد ، بر زخمش از نمک عشق بیشتر می پاشد!
زخمی بر پهلویم است و خون می چکد و خدا نمک می پاشد.من پیچ می خورم و
تاب مـــی خورم و دیگران گمانشان که می رقصم ! من این پیچ و تاب را و این رقص
 خونین را دوست دارم، زیرا به یـــادم می آورد که سنگ نیستم ، چوب نیــــستم ،
 خشت و خاک نیستم، که انسانم.
پدرم وصیت کرده است و گفته است: از جانت دست بردار. از زخمت اما نه ، زیـــرا
 اگر زخمی نبـــاشد،
دردی نسیت و اگر دردی نباشد در پی نوشدارو نخواهی بود و اگر در پی نوشدارو
نباشی، عـــــاشق نخواهی شد و عاشق اگر نباشی ، خدایی نخواهی داشت...
دســت بر زخــمــم مــی گــذارم و گــرامی اش می دارم، که این زخم عشـــــــق
 اســت و عشـــق، میراث پدر علیه السلام است.

                                                    عرفان نظر آهاری

راستی ماه رمضونو سعی کنیم آدم باشیم بد نیست

فعلا خداحافظ                


خبرهایی از ورزش جمعه بیست و پنجم مرداد 1387

سلام سلام سلام

خوبید؟خوشید؟سلامتید؟

قرار نبود این وب صاحب دپسرده حالاحالاها آپ شه اما به خاطر نازنین جون قرار شد نظرسنجی رو بذارم ترجیح دادم یه دفعه آپ کنم.در ضمن از این به بعد این ستاره ست که اپ می کنه مگه اینکه خبر ورزشی باشه که  من بیام.

اولین خبر در مورد المپیکی هاست که باید بگم گل کاشتن و تا دیروز که من خبرش رو دارم هیچ مدالی حتی از نوع برنز هم نگرفتن که باید بهشون خسته نباشید گفت.جالب اینجاست که توی جدول توزیع مدال چین فقط مدال طلاش۱۷تاست چه برسه به نقره و برنز.

خبر بعدی در مورد درگیری لفظی قلعه نویی با دایی ست.نمی خوام از قلعه نویی دفاع کنم چون همتون می دونید ازش بدم میاد.اما آقای دایی حق نداره به استقلال با این همه تماشاگر توهین کنه.ایشون در مصاحبه ای که داشت گفته که هیچ کسی حق دخالت توی تیمش رو نداره.حالا من نمی دونم تیم ملی که مال یه ملته چرا شده تیم این آقا و اگه کسی حق دخالت نداره چرا ایشون توی تیم استقلال دخالت می کنه که اس اس خوب یار گیری نکرده و از این حرفا که به ایشون هیچ ربطی نداره و اون تیم ملی رو فقط تیم منتخب سایپا می دونه و بس...

و نظرسنجی که گفته بودم اینه:http://www.noticiasdenavarra.com/osasuna/encuesta/index.php

که در مورد بازیکن برتر اوساسوناست.نکو الان دومه اما مطمئنم اگه شماها رای بدید حتما اول میشه((که شد))

خوب منتظر نظراتتون هستم.

فعلا خدانگهدارتون باشه.


آپی از بدبختی پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387

سلام

خوبید؟روز پدر فقط به پدرهای با مرام و با معرفت با یه روز تاخیر مبارک.بقیه بمیرن بهتره چون وجودشون مایه عذابه.چند تا سؤال داشتم که فکر نکنم بتونید جواب بدید:

وقتی دلتون می گیره چی کار می کنید؟وقتی غم عالم رو دلتونه چی کار می کنید؟وقتی احساس می کنید همه حتی خدا هم فراموشتون کرده چی کار می کنید؟وقتی هیچی آرومتون نمی کنه چی؟آره دلم گرفته قد تمام نامردای این روزگار.دلم گرفته قد تمام آدمایی که امشب شکم گشنه می خوابن.پس خدا چرا جوابمو نمی ده؟چرا آرومم نمی کنه؟چرا راحتم نمی کنه و جونمو نمی گیره؟خدایی که می گن کوش...؟

خدايا اي کاش مطمئن بودم حداقل تو رو واسه خودم دارم ........


شنبه پانزدهم تیر 1387

سلام سلام سلام

خوبید؟خوشید؟سلامتید؟تابستون خیلی خیلی گرم بهتون خوش می گذره؟با گرما چی کار می کنید؟

ما هم خوبیم خوشیم و کاملا سلامتیم.

غرض از مزاحمت اینکه اگه خدا بخواد قراره دوباره نوشتن آغاز شه حالا یا من یا اون یکیمون.دیگه فوتبال نمی بینم که فوتبالی بنویسم اما اگه پروردگار عالم بخواد((دارید چه ادبی حرف می زنم و متحول شدم؟))هم فوتبالی هم ورزشی هم هنری و هم فرهنگی می نویسم فقط بخونید و ضایعم نکنیدا

خوب اولین مطلب اینکه آقا قطبی پرسپولیسی ها بلاخره با کلی نازو ادا اومد تو تیمشون تا به قول خودش تیم رو قهرمان آسیا کنه((شتر در خواب بیند پنبه دانه))بعد اینکه امروز سایت فارس نوشته بود که بیاتی نیا و کوشکی و چند نفر دیگه تو لیست فروش استقلال اند.خبر دیگه ندارم ورزشی تموم شد.

حالا فرهنگی...مدارسی که زیر ۱۵دانش آموز داشته باشن تعطیل می شن.حالا اگه گفتید یعنی چی؟یعنی اینکه عشایر ما دیگه مدرسه می شه براشون رویا.نه که ماشاالله سطح فرهنگ و آموزش کشور خیلی بالاست اینه که تصمیم گرفتن مدارس زیر ۱۵نفر رو تعطیل کنن!!

یه خبر جالب:

خطیب نماز جمعه‌ دیروز قم نسبت به فراگیر شدن وسایل ارتباطی مانند تلفن همراه هشدار داد. آیت‌الله استادی گفته: «فراگیر شدن تلفن‌های همراه در جامعه سبب شده تا برخی به جای استفاده مفید از این وسیله به سوءاستفاده از آن پرداخته و سبب بروز گناهان فراوانی در جامعه شوند و حتی زندگی اجتماعی و خانوادگی اشخاص را به مخاطره بیندازند». وی تاكید كرده كه مسوولان باید هشیار بوده و این ابزارها را كنترل كنند

و از اون جال تر باردار شدن یک مرد:

یک مرد آمریکایی که زن به دنیا آمده بود اما برای "تنظیم" جنسیت تحت عمل جراحی قرار گرفته اکنون یک دختر زاییده است.
هرچند توماس بیتی، 34 ساله، قانونا مرد به حساب می آید اما او اندام تناسلی زنانه اش را علیرغم برداشتن سینه ها حفظ کرده است.
بنابه گزارش ها حال آقای بیتی و دخترش که در بیمارستانی در شهر بند در ایالت اورگان هستند خوب است.وی با استفاده از اسپرم یک اهداکننده ناشناس با تلقیح مصنوعی باردار شد.
یک منبع در بیمارستان مرکز پزشکی سن چارلز به شبکه "ای بی سی" آمریکا گفت که زایمان روز یکشنبه و به شیوه طبیعی انجام شده است.
این درحالی است که براساس برخی گزارش ها، آقای بیتی عمل سزارین انجام داده بود.

او پنج سال با زنش نانسی زندگی کرده است.
دکتر کیمبرلی جیمز، پزشک آقای بیتی، در ماه آوریل گفته بود: "این بچه کاملا سالم است. این چیزی است که من یک حاملگی نرمال می دانم

خوب دیگه تا بعد خداحافظ.


... دوشنبه ششم خرداد 1387

سلام٬سلامی به زیبایی نه چندان زیاد این بهار:

نبودم و نخواهم بود این پست فقط واسه اعلام موجودیته:

سردی وجودت را با پاییز غم من به دور ریز و به شانه هایم تکیه کن.بگذار نغمه سبز بهار را در گوشهایت زمزمه کنم.

می دانم٬می دانم که از پاییز متنفری اما من پاییز نیستم.با من سخن بگو با من از دردهایت سخن بگو می خواهم تو را بفهمم می خواهم تو شوم تا دگیر فراموشم نکنی

فعلا:خداحافظ


قهر... سه شنبه سیزدهم آذر 1386

نگه دگر به سوی من چه میکنی؟

چو در بر رقیب نشسته ای

به حیرتم که بعد از آن فریبها

تو هم پی فریب من نشسته ای

 

به چشم خویش دیدم آن شب ای خدا

که جام خود به جام دیگری زدی

چو فال حافظ آن میانه باز شد

تو فال خود به نام دیگری زدی

 

برو برو به سوی او مرا چه غم

تو آفتابی٫او زمین٫من آسمان

براو بتاب زانکه من نشسته ام

به ناز روی شانه ی ستارگان

 

براو بتاب زانکه گریه میکند

در این میانه قلب من به حال او

کمال عشق باشد این گذشتها

دل تو مال من٫تن تو مال او

 

توکه مرا به پرده ها کشیده ای

چگونه ره نبرده ای به راز من؟

گذشتم ازتن تو  زانکه در جهان

تنی نبود مقصد نیاز من

 

اگر به سویت اینچنین دویده ام

به عشق عاشقم نه بر وصال تو

به ظلمت شبان بی فروغ من

خیال عشق خوشتر از خیال تو

 

کنون که در کنار او نشسته ای

تو وشراب و دولت ووصال او!!

گذشته رفت و آن فسانه کهنه شد

تن تو ماند و عشق بی زوال او!!

 ((فروغ فرخزاد))

 

 

تا حالا شده دلت برای خودت تنگ بشه؟

شده هرچی بیشتر بگردی خودت رو کمتر پیدا کنی؟

چند وقتیه احساس میکنم که نیستم!!

گم شدم توی افکاری که یک لحظه هم از من جدا نمیشن.

گاهی به خودم میگم کی گفته که گذشته ها گذشته؟

گذشته هیچ وقت نمی گذره،همیشه هست به همون تازگی !

حتی اگر خودت هم بخوای یک لحظه ازش غافل بشی نمیشه!

ومن علاوه بر سختی حال و اضطراب آینده ،بار گذشته ای رو به دوش می کشم که بی تابم میکنه!!!!!!! 

امیدوارم مرور گذشته برای همه یاد آور خوشی باشه نه دلتنگی.

برام دعا کنید

قربان شما:مهشید

 

 

 


جمعه نهم آذر 1386

سلام سلام سلام

خوبید؟خوشید؟سلامتید؟چه خبرا؟با درس و مدسه چه میکنید؟؟؟؟؟؟؟

منم ای بد نیستم ....یعنی...... خوبم٫خوشم٫سلامتم٫خبرم دارم تا دلتون بخواد اما خوب همشو که نمیشه بگم....

اول اینکه :

بازیکنان تیم فوتبال اوساسونای اسپانیا با پوشیدن پیراهن هایی که عکس جواد نکونام روی آن بود اعلام کردند که به یاد بازیکن مصدوم تیم خود هستند.پیش از آغاز دیدار تیمهای فوتبال اوساسونا و اسپانیول در چارچوب هفته سیزدهم رقابت های لالیگا بازیکنان تیم اوساسونا در اقدامی سمبولیک 11 پیراهن که عکس جواد نکونام روی آن نقش بسته بود را برتن کردند و در زمین مسابقه حاضر شدند.این اقدام در حالی صورت گرفت که نکونام برای نخستین بار پس از عمل جراحی که در آلمان بر روی پای او صورت گرفت به اسپانیا بازگشت و دیدار تیمش را از روی سکوهای ورزشگاه "رینو دو ناوارا" تماشا می کرد.

 

استقلال امروز با پاس همدان بازی داره اونم با سر مربی جدید!!!با اومدن کریمی موافق نیستم چون همش جنجاله٫از اینکه الکی جلب توجه کنه خوشش میاد اما دیگه چه میشه کرد....بلاخره انقدر گفتن گفتن تا کاری که نباید میشد شد دیگه....

انقدر گفتن استقلال قشنگ بازی نمیکنه و این حرفا که کار به اینجا کشید اما دیگه نه عادل خان و نه هیچ کس دیگه نمیتونه چیزی بگه چون استقلال هم خوب بازی میکنه و هم خوب نتیجه میگیره البته مثل بعضیا بین المللی بازی نمیکنه که ناپلئونی نتیجه بگیره........راستی  اگه اونا ۳تا بیشتر نمیزنن ما بلدیم ۵تاییش کنیم اگه هم گل میخوریم واسه اینه که آقا وحید یادشون رفته دروازه بان کدوم تیمه....

خوب فعلا اینارو داشته باشید تا بعد...

قربان همتون:مهشید

 

 


سلامی بی پایان جمعه بیست و پنجم آبان 1386

سلام سلام سلام

خوبید؟خوشید؟سلامتید؟

معلومه که خوبید البته دوستای خودمو میگم که از الان تا هفته ی بعد شارژن.مگه نه؟

از اونجایی که بوی گندیدن وب کل بلاگفارو پر کرده و صاحبشم به فکرش نیست مجبور شدم بیام اعلام موجودیت کنم دیگه چه میشه کرد؟

خوب مثل اولین پست دفعه ی قبل یه جورایی گیجم اما به بزرگی خودتون ببخشید.راستی بزرگوارای باحال چرا همتون بی معرفت شدید؟از آخرین پستی که گذاشتم و ورفتم حالا که اومدم میبینم کل نظرات ۱۰ تا هم نمیشه!!!بابا آخرشید شماها!!!

به مریم که میگی میگه من درس دارم((تازه خانم دپرسم که شده))نیلوفرم که سالی ۱بار اصلا میاد نت بقیه هم که تو فضان

به من ربطی ندارم تو فاضیید یا زمین یا هرجای دیگه اما از این به بعد باید اکتیو شید.

امروز  خبری از ورزش ندارم چون خیلی وقته نه فوتبال میبینم نه اخبار میگوشم اما از دفعه بعد بازم میشم همون جنجالیه قبل.باشه؟

 

قربان همتون:مهشید

 


یکشنبه سیزدهم آبان 1386

سلام سلام سلام

خوبید؟خوشید؟سلامتید

میدونم نمیخواید بگید...بابا میگم میدونم دیگه....آره تازه آپ کردم خبریم ندارم...اما یه دقیقه صبر کنید....چرا یه اتفاق افتاده برای کسی؟؟نه بابا هنوز زنده ام و شماها باید تحملم کنید..بابا امروز تولد عزیزمه..کسی که اگه بمیر میمیرم....کسی که وقتی من نبودم این وبو تنها نذاشت و بچم یتیم نموند...

آ باریکلا به بچه های باهوشششششششششششش...فهمیدید منظرورم کیه؟

هرکاری که میکنم وب نویسی رو که دوباره شروع نمیکنه...عمرناشم دیگه به وب سربزنه اصلا فکر کنم ستاره من رو یادش رفته باشه اما در هرصورت خدا بهش رو کرده و شده جیگر ستاره..

از اینجا با این همه فاصله که نمیتونم برات کادو بفرستم گرچه الان که دارم آپ میکنم یه کار دیگه هم میکنم آره دیگه دارم باهات میچتم و تو اصلا نمیدونی که این وب آپ میشود!!فرشته ی من تو اینجا پیشم نیستی اما باور کن یه دنیا انرژی دارم چون خدا ۱۶سال پیش فرشته ای رو به ماها داد که شاید کشی جز من قدرشو ندونه.

 میخوام شعری رو که واقعا دوست داری رو بذارم تا همه بفهمن که ابن گل من کیه:

فردای ما:

تویی تویی به خدا,این که از دریچه ی ماه

نگاه میکند از مهر و بامنش سخن است

تویی که روی تو مانند نو گلی شاداب

میان چشمه ی مهتاب بوسه گاه من است

 

تویی تویی به خدا,این تویی که در دل شب

مرا به بال محبت به ماه می خوانی

تویی تویی که مرا سوی عالم ملکوت

گهی به نام و گهی با نگاه میخوانی

 

تویی تویی به خدا,این دگر خیال تو نیست

خیال نیست به این روشنی و زیبایی

تویی که آمده ای تا کنار بستر من

برای اینکه نمیرم ز درد تنهایی

 

تویی تویی به خدا این حرارت لب توست

به روی گونه ی سوزان و دیده ی تر من

گهی به سینه پر اضطراب من سر تو

گهی به سینه پر التهاب تو سر من

 

تویی تویی به خدا دلنشین چو رویایی

تویی تویی به خدا دلربا چو مهتابی

تویی تویی به خدا که ز امواج چشمه ی مهتاب

به آتش دلم ار لطف میزنی آبی

 

تویی تویی به خدا عشق و آبروی منی

به سینه تا نفسی هست بیقرار توام!!

تویی تویی به خدا جان و عمر و هستی من

بیا که جان به لب اینجا در انتظار توام

 

منم منم به خدا این منم که در همه حال

چو طفل گم شده مادر به جستجوی توام

منم که سوخته بال و پرم در آتش عشق

((در آن نفس که بمیرم در آرزوی توام))

 

منم منم به خدا این که در لباس نسیم

برای بردن تو باز میکند آغوش

من آن ستاره ی صبحم که دیدگان تو را

به خواب تا نسپارم نمیشوم خاموش

 

منم منم به خدا این منم که شب همه شب

به بام قصر تو پا مینهم به بیم و امید

اگر ز شوق بمیرد دلم چه جای غم است

در این میانه فقط روی دوست باید دید

 

منم منم به خدا سایه ی تو نیست منم

نگاه کن منم ای گل که با تو همراهم!

منم که گرد تو پر میزنم چو مرغ خیال

ز درد عشق تو تا ماه میرود آهم

 

منم منم به خدا این منم که سینه ی کوه

به تنگ آمده از اشک و آه و زاری من

زکوه هرچه بپرسی جواب میگوید

گواه ناله ی شبهای بیقراری من

 

من و توایم که در اشتیاق میسوزیم

من و توایم که در انتظار فرداییم

اگر سپیده ی فردا دمد دگر آن روز

من و تو نیست میان من تو این:ماییم

 

 

اینم کادوی منه ها:

خوب عزیزای من من دیگه برم شماهم وقت کردید نظر بدید

قربون همتون:ستاره


در برابر خدا دوشنبه هفتم آبان 1386

دخترک خنده کنان گفت که چیست

راز این حلقه زر

راز این حلقه که انگشت مرا

اینچنین تنگ گرفته است به بر

 

راز این حلقه که در چهره او

این همه تابش و رخشندگی است

مرد حیران شد و گفت:

حلقه ی خوشبختی است حلقه زندگی است

 

همه گفتند:مبارک باشد

دخترک گفت:دریغا که مرا

باز در معنی آن شک باشد

سالها رفت  شبی

 

زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر

دید در نقش فروزنده ی او

روزههایی که به امید وفای شوهر

به هدر رفته هدر

 

زن پریشان شد و نالیدکه وای

وای این حلقه که در چهره او

باز هم تابش و رخشندگی است

حلقه ی بردگی و بندگی است

 

سلام سلام سلام

خوبید؟خوشید؟سلامتید؟چه خبرا؟؟؟

منم خوبم خوشم سلامتم

از همه کسایی که نظر میدن ممنونم اما کسایی که نظرات خصوصی گذاشته بودن جوابشون رو توی وبهاشون گذاشتم

خوب دیگه حرفی نیست جز:

قربان همتون میرم دلمم براتون تنگ شده بود

خداحافظ


تاسف باری برای امثال خودم جمعه سیزدهم مهر 1386

عرض تسلیت و تاسف!

هنگامی که مداح اهل بیت رپ می خوانــــــد ،

هنگامی که مهر بر منبر شیخ پرتاب می شود،

هنگامی که خود فروشان خودزنـــــی می کنند،

هنگامی که متن نوحـه در تاریکی گم می شود،

هنگامی که صف نان صلواتی محل از جمعیت حاضر در مراسم شب قدر بیشتر می شود،

هنگامی که نوحه امام حسین در شب شهادت به جای نوحه امام علی خوانده می شود،

نگاهی به ساعت می اندازی و مراسم پرفیض را ترک می کنی...

دیشب همه بر معاویه و یزید لعنت فرستادن. اما من از خدا برایشان طلب آمرزش کردم. خدا از سر تقصیراتشان بگذرد ...


» ستاره
» مهشید
» مامان جون خودم
» مريم گلم
» نيلوفر آبي
» داستان زندگي يه دختر((خودم و دگر سايه ام))
» دوستت دارم
» كلبه دلتنگي هاي من
» سايه
» يه روز تلافي مي كنم((امين))
» ايستگاه طرفداران موسوي
» رويداد
» قالب وبلاگ
RSS 2.0

Designed By ParsTheme