ستاره من
ستاره من
سال خوبی داشته باشید دلم برای خنده های شیرینش تنگ است ولی افسوس او قول این خنده ها را به کس دیگه ای داده بود ومن نمیدانستم. گرمی نگاهش به دلم ارامش میبخشید افسوس این گرمی دل دیگری را گرم میکرد و من نمیدانستم. حضورش را همیشه در کنارم احساس میکردم ولی افسوس این احساس در کنار دیگری واقعیت یافته بود و من نمیدانستم. صدایش برایم قشنگترین ترانه بود ولی افسوس این ترانه دیگری را به رقص در اورده بود و من نمیدانستم. زندگی را به پای هرزه علفهای باغی ریخته ام ولی افسوس این هرزه علف ها را دست دیگری عید مبارک مرد جوانی وسط شهر ایستاده بود و ادعا می کرد که زیباترین قلب را در آن شهر دارد. جمعیت زیادی گرد آمدند. قلب او کاملآ سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده اند. مرد جوان در کمال افتخار با صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود پرداخت. ناگهان پیر مردی جلوی جمعیت آمد و گفت: اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست. مرد جوان و بقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاهی انداختند.قلب او با قدرت تمام می تپید. اما پر از زخم بود. قسمتهایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین آنها شده بود. اما آنها به درستی جاهای خالی را پر نکرده بودند و گوشه هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می شد. در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پر نکرده بود. مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فکر می کردند این پیر مرد چه طور ادعا می کند که قلب زیباتری دارد. مرد جوان به قلب پیر مرد اشاره کرد و با خنده گفت: تو حتمآ شوخی می کنی٬ قلبت را با قلب من مقایسه کن. قلب تو تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است . پیرمرد گفت: درست است قلب تو سالم است اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم. می دانی هرکدام از این زخمها نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام٬ من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام ٬ گاهی او هم بخشی از قلبش را به من داده که به جای آن تکه بخشیده شده قرار داده ام. اما چون این تکه ها مثل هم نبوده اند٬ گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم دارم که برایم عزیزند چرا که یاد آور عشق میان دو انسان هستند. بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام٬ اما آنها چیزی از قلب خود به من نداده اند.اینها همین شیارهای عمیق هستند. گرچه درد آورند اما یاد آور عشقی هستند که داشته ام٬ امیدوارم که آنها هم روزی بازگردند و این شیارهای عمیق را با تکه ای که من در انتظارش بودم پر کنند... حالا می بینی که زیبایی واقعی چیست؟ مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد در حالیکه اشک از گونه هایش سرازیر بود به سمت پیرمرد رفت و از قلب جوان و سالم خود تکه ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیر مرد تقدیم کرد. پیرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را به جای زخم قلب مرد جوان گذاشت. مرد جوان به قلبش نگاه کرد٬ دیگر سالم نبود٬ اما از همیشه زیباتر بود. عشق از قلب پیر مرد به قلب او نفوذ کره بود دخترها حتما حتما بخونید
ولی من اینارو قبول ندارم چون من به عنوان یه دختر بلدم حقمو بگیرم مادر گفت:چه فصل را دوست داری؟گفتم:هیچ کدام,گفت:مگر می شود؟ گفتم:آری , از زمستان متنفرم زیرا همیشه دلم زمستانی است, از پاییز متنفرم زیرا هیچ گاه دلم پاییزی نشده, از بهار متنفرم زیرا هیچ گاه شکوفه های دلم باز نشدند, از تابستان متنفرم زیرا هیچ گاه گرمای تابستان را در وجودم احساس نکرده ام.پدر گفت:زندگی یعنی چه؟ گفتم:زندگی یعنی نفرتهای بچه گانه, یعنی دروغ ونیرنگ. معلم گفت:رحماندوست عشق یعنی چه؟ هیچ نگفتم و آهی کشیدم,گفت: خسته ای؟عاشق شده ای؟ گفتم:سالهاست عاشق خنده هایی هستم که از ته دل بیرون ایند, عاشق پدرومادرم,سالهاست کسته مرده برادرانم هستم,سالهاست عاشق خواهرانی که نداشتم هستم,اما معنس عشق:آری عشق سر پناه بی کسیهاست اما عشق یعنی مرگ یعنی طمع تلخ دوریها.خواهر گفت:زهرا چه چیز را دوست داری؟ گفتم: چیزها را دوست ندارم بلکه عاشق انها هستم,گفت:یعنی چه؟ گفتم: من عاشق جداییم,عاشق خاموشیم,عاشق بی کسیم,عاشق خیانتم, عاشق تنهاییم, گفت:چرا؟ گفتم:عاشق تنهاییم زیرا تنها خود را ساختم, عاشق بی کسیم زیرا کسی را برای ادامه زندگی نمی بینم,عاشق خاموشیم زیرا من علامت خاموشیم,عاشق تاریکیم زیرا من خدای تاریکیم,عاشق جداییم زیرا جدا از همه بزرگ شده ام,عاشق خیانتم زیرا طمع تلخ جدایی را چشیده ام. آه من چه ساده خود را باختم,چه ساده ذهنم رابه بزرگترها هدیه دادم, چه ساده بزرگ سدم . چه ساده زندگی را به مرگ تقدیم خواهم کرد خوش باشید نظر یادتون نره روز قسمت بود.خدا هستي را قسمت ميكرد.خدا گفت: چيزي از من بخواهيد هر چه باشد.شما را خواهم داد .سهمتان را از هستي طلب كنيد زيرا خدا بخشنده است. و هر كه آمد چيزي خواست.يكي بالي براي پريدن و ديگري پايي براي دويدن.يكي جثه اي بزرگ خواست و آن يكي چشماني تيز.يكي دريا را انتخاب كرد و يكي آسمان را. در اين ميان كرمي كوچك جلو آمد وبه خدا گفت:خدايا من چيز زيادي از اين هستي نمي خواهم.نه چشماني تيز ونه جثه اي بزرگ نه بال و نه پايي ونه آسمان ونه دريا .....تنها كمي از خودت.تنها كمي از خودت به من بده و خدا كمي نور به او داد. نام او كرم شب تاب شد.خدا گفت: آن كه نوري با خود دارد بزرگ است.حتي اگر به قدر ذره اي باشد.تو حالا همان خورشيدي كه گاهي زير برگ كوچكي پنهان مي شوي و رو به ديگران گفت: كاش مي دانستيد كه اين كرم كوچك بهترين را خواست.زيرا كه از خدا جز خدا نبايد خواست خوش باشد چندتا جک اما منحرف کننده: یه زنه جلوی یه ترکه لخت میشه میگه یه کاری کن که احساس کنم ، زنم ترکه زود لباساشو در میاره، میگه همه اینهارو بشور و اتو کن اون چیه که وقتی ازش استفاده نمی کنین کوتاهه وقتی ازش استفاده میکنین بلند میشه وقتی کارتون باهاش تموم میشه ازش اب میچکه سه حرفیه حرف اخرشم ر هست ؟ اونقدر بزرگه که نمیدونم کجا مخفیش بکنم از زیر شلورا حسابی تابلووه وقتی بهش احتیاج دارم روم نمیشه درش بیارم عجب کوفتیه این Nokia3310 بخور همشو بخور اگه بقیه نمیخورن ، تو بخور تو بخور ، تا ته بخور تخماشو بخور اصلا آبشو بخور آخه هندونه واسه سرماخوردگی خوبه سوال: اون چیه که زنها باز میکنن و مردها رو مجبور میکنن بریزن توش جواب: حساب بانکی تلویزیون گفت یک جسد آدم با صورت میمون پیدا کردن خیلی نگران شدم اگر سالمی یه زنگی بزن از کسایی که نظر میدن ممنون. ستاره جان از نظرات ممنون اما ( خانم ستاره من )درسته اسم من ستاره هست اما دلیل اینکه این اسمو برای وبلاگ گذاشتم این نیست منظور من از ستاره چیزدیگه ایه. واز بقيه هم ممنون.راستس می خوام وبلاگو پاك كنم نظرتون چيه؟فكر خوبيه؟ زندگی سوختن و ساختن است بی جهت تجربه اندوختن است ![]()
![]()
پدر... مادر...
تو هر سال و هر ماه و هر هفته و هر شب و روز برای داستانی به نام کربلا گریه می کردی و گریه می کنی
من نمی دانم که آن داستان چه هست!! تو هم نمیدانی هر وقت هم از تو پرسیدم فقط یک چیزهای کلی و مبهمی گفتی که اصلا نفهمیدم چه بود؟! چون خودت هم نمیدانستی...!
می پرسیدم: امام حسین کی بود؟ و برای چه کشته شد؟
می گفتی: خودش را فدای امت کرد.
می پرسیدم: فدای امت کرد یعنی چه؟
توضیح میدادی: یعنی اینکه خودش را در آنجا به کشتن داد تا در روز قیامت از امت جدش شفاعت بکند...!!
گفتم بابا اینکه حرف مسیحی هاست درباره ی حضرت مسیح! که می گویند بعد از اینکه حضرت آدم آن اشتباه
را کرد و از بهشت مطرود و به زمین تبعید شد دیگر فرزندانش نمی توانستند برگردنند به بهشت. چون همه محکوم سرنوشت آدم بودند.همانطور که برای بخشش گناه هر کسی باید قربانی کند مسیح هم به خاطر انسان و در عوض گناه اولیه آدم قربانی شد تا انسانها بعد از او راه نجاتشان از زمین و بازگشتشان به بهشت باز شود و خداوند از خطای آدم و فرزندانش بگذرد...اینکه همان است بابا!!
پس این امام حسین هم که خودش را...زندگی اش را... خانواده اش را و همه چیز و کسش را به دم شمشیر ستم و زور و جنایت داد و شهادت را انتخاب کرد برای زندگی من و تو نبود؟!! برای اینکه پیروانش از زیر بار ظلم و ستم وبیعت دروغ و نظام جور خلاص بشوند نبود؟! و خلاصه برای آزادی مردم و بسط عدل و احیای حق نبود؟ برای این بود که ما اینجا گناه بکنیم و بعد برای او گریه کنیم و در عوض روز قیامت از ما
شفاعت کند؟!! پس در دنیا به درد ما نمیخورد؟!
آری بابا! مثل اینکه تمام کوششها این بود که هیچ جای این دین به درد دنیا نخورد...تمام مصرفهای اخروی داشته باشد و این چه موفقیتی برای دنیاداران!! و چه قرص خوابی برای دردمندان و دنیا زدگان!
پدر...مادر..من به دنبال قهرمانی هستم که در این دنیا مرا نجات بدهد و در این زندگی و سرنوشت محکوم و جهنم فعلی ام از من شفاعت بکند
نماز تو یک نوع ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه
بهداشتی!! که صبح وشب انجام میدهی اما نه معنی الفاظ و ارکانش را می دانی نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی.
تو میگویی نماز خواندن با خدا سخن گفتن است. تصورش را بکن کسی که با مخاطبی مشغول حرف زدن باشد اما خودش نفهمد که دارد چه میگوید؟! فقط تمام کوشش او این باشد که با دقت و وسواس مضحکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلی اش صادر کند! اگر هنگام حرف زدن "ص" را "س" تلفظ کند حرف زدنش غلط میشود اما اگر اصلا نفهمید چه حرفهایی می زند و به مخاطبش چه می گوید غلط نمیشود!
اگر کسی روزی پنج بار و هر بار چند مرتبه با مقدمات دقیق و حساس پیش شما بیاید و با حالتی ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاری چیزی از شما بخواهد و ببینید که با وسواس عجیبی خواهش همیشگی خود را تلفظ میکند اما خودش نمی فهمد که چه درخواستی از شما دارد چه حالتی به شما دست میدهد؟ و وقتی متوجه شدید که این کار برایش یک عادت شده و یا به عنوان وظیفه یا از ترس شما هم انجام میدهد دیگر چه میکنید؟ گوشتان را پنبه نمی کنید؟ اگر خدا از آدم خیلی بی شعور و بلکه آدمی که مایه ی مخصوص ضد شعور داردبدش می آید همان رکعت اول اولین نمازش با یک لگد پشت به قبله از درگاه خود بیرونش میاندازد و پرتش میکند توی بدترین جاهای "دنیای سوم" تا در چنگ استعمار هم چون چهارپایان زبان بسته ی نجیب بار بکشد و خار هم نخورد و در آرزوی بهشت آخرت در دوزخ دنیا زندگی کند و در لهیب آتش ذلت و جهل و فقر خود ابولهب باشد و زنش حمالة الحطب!! و اگر خدا ترحم کند رهایش میکند تا همچون خر خراس تمام عمر بر عادت خویش در دوار سرسام آور بلاهت دور زند و دور زند و......با چشم بسته تا نبیند که چه میکند و با پوز بسته تا نخورد از آنچه میسازد.
کجایی پدر مومن من.... مادر مقدس من! وای بر شما نمازگزارانی که سخت غافلید و از نماز نیز. در خیالتان خدای آسمان را نماز میبرید و در عمل بتهای قرن خداوندان زمین را! بتهایی را که دیگر مجسمه های ساده و گنگ و عاجز عصر ابراهیم و سرزمین محمد نیستند...
![]()
![]()
![]()
بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق یوسف از دامان پاک خود به زندان می رود
منازبه چرخ وفلک که زمانه کمرشکن است مناز به رنگ لباست که آخرش کفن است
پرنده های قفسی عادت دارن به بی کسی عمرشون وبی همنفس کز می کنن کنج قفس
مخصوص تو:
گر طبیبانه بیایی بر سر بالینم به دو عالم ندهم لذت بیماری را
جز تو دگر کس جای نگیرد در دل دل جای تو شد جای کس دیگر نیست
منحرف . چترهستش .







پارميس عزيز اجازه ميدي شعرهاتو تو وبلاگ بزارم؟
زندگی خون دل خوردن است اولش عشق و آخرش مردن است(اينو امير عزيز فرستاده)
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


