تبليغاتX
ستاره من


ستاره من

ستاره من

هرگز به كسي نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري.. هرگز به كسي محبت نكن وقتي قصد شكستن قلبش را داري.. هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري..
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385| ساعت 10:45 قبل از ظهر| توسط ستاره| |

سلام خوبید؟واقعا معذرت میخوام که نبودم.راستشو بخواید حوصله نداشتم.

اول جواب نظرها رو بدم بعد مطلب هارو بذارم:ارمان جان من نمیدونم چجوری باهات ارتباط داشته باشم به جز وبلاگ.عل تنها من هرکاری از دستم بر بیاد انجام میدم.دیبا جان از لطفت ممنونم.

حالا مطلب:

پدر بزرگ:

همیشه داد میزد و ما ازش حساب میبردیم.پریروز دکتر کشف کرد که پدربزرگ چون گوش هاش سنگین شده داد میزنه.دیروز براش سمعک خریدیم و امروز رفتیم تشییع جنازه اش.کاش بود و همیشه داد میزد.

عوض:همیشه میگفتم آدما عوض میشن ولی تو میگفتی نه عوض نمیشن.بعد رفتی.وقتی برگشتی نه تنها عوض شده بودی,عوضی هم شده بودی.

 

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385| ساعت 12:47 بعد از ظهر| توسط ستاره| |

سلام خوبید؟بابا من ۲تا نوشته نوشتما!!!!!!!!!!!!!!!!!!حالا همه به خودشون میگیرن.یکی میگه کی بهت خیانت کرده؟یکی میگه من اونطور که تو میگی نیستم و..............

بابا به خدا من منظوری نداشتم.آقا علی من تا کسی رو خوب نشناسم در موردش حرف نمیزنم و همچنان منتظرم تا بیای و حرف بزنی.

حالا بگذریم این شعر رو بهترین گسم گذاشته بود:

 شقایق درد من یکی دو تا نیست
آخه درد من از بیگانه ها نیست
کسی خشکیده خون من رو دستاش
که حتی یک نفس از من جدا نیست

نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385| ساعت 7:36 بعد از ظهر| توسط ستاره| |

سلام خوبید؟چه خبر؟معذرت میخوام یه کم مسافرتم طول کشید اما امروز ۲مطلب اوردم که خودم نوشتم.

خسته ام:

خسته ام.خسته از این دنیا,خسته از آدمای این دنیا,خسته از دورنگی ها و ریاکاریها,خسته از تمام ناپاکی ها.

دلم گرفته قده تموم عالم,دلم پره قده این کره خاکی.نمیدونم چی کار کنم,خیلی تنهام,همه رفتن,همه رفتن دنبال کیفشون و من....

حتی اونی که دوستم داشت,اونی که فکر میکردم با همه فرق داره,اونی که ندیده بهش اعتماد کردم تنهام گذاشت و....

از این به بعد دیگه به هیچ کس حتی تو اعتماد نمیکنم.

 

نقاب:

چرا نقاب زدی؟خودت باش,آدم باش,انسان باش,حتی اگه حیوونی حیوون باش.

بیخودی نقاب آدما رو نزن که باورم نمیشه.آره از فردا همه جا داد میزنم:گرگ صفتی با نقاب یک پسر نجیب وسر به راه

 

تا بعد خدانگهدار.

 

 

 

نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385| ساعت 1:17 بعد از ظهر| توسط ستاره| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست