تبليغاتX
ستاره من


ستاره من

ستاره من

روزهاي بودنش همه با او بيگانه بودند. كسي نه شاخه گلي مي آورد نه برايش مي خنديدند و نه مي گريستند . وقتي رفت همه آمدند ، برايش دسته گل آوردند سياه پوشيدند و براي رفتنش گريستند . شايد تنها جرمش نفس كشيدن بود .
نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385| ساعت 6:22 بعد از ظهر| توسط ستاره| |

سلام به همگی خوبید؟چه خبرا؟خوش که میگذره؟

راستشو بخواید امروز وقتی داشتم نظرات رو میخوندم یه سوالی برام پیش اومد:این اقا علی ها چرا با کامنت گذاشتن دعوا دارن؟موضوع اعتماد چیه؟میشه به منم بگید؟

                                           قربان شما ستاره

نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385| ساعت 3:25 بعد از ظهر| توسط ستاره| |

مهربانتر از آن بودم که ازت بپرسم چرا دویتم نداری؟و ریاکارتر از آن بودی که بگویی دوستم نداری.

 

وقتی راضی شدم که لجظاتی بی تو باشم و راضی شدی ساعاتی بی من باشی فهمیدم همه چیز بین ما تمام شده است.

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1385| ساعت 5:15 قبل از ظهر| توسط ستاره| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست