ستاره من
ستاره من
بله تعجب نکنید اشتباه نمی بینید من اومدم گرچه...خیلی از دوستان شاید منو نشناسن چون دوستای جدید مهشیدن و دوستای من دیگه همشون وب نویسی رو گذاشتن کنار.منم اگه اومدم فقط برای اعلام موجودیت بوده و بس چون هم طرفدارای مهشید از من بیشتر شده و هم جدیدا قلمش.بلاخره هرچی باشه اون نویسنده ست... سهراب نیستم و پدرم تهمتن نبود.اما زخمی در پهلو دارم. زخمی که به دشنه ای عرفان نظر آهاری راستی ماه رمضونو سعی کنیم آدم باشیم بد نیست فعلا خداحافظ
تیز، پدر ، برایم به یادگار گذاشته است.
هزار سال است که از زخم پهلوی من خون می چکد و من نوشدارو ندارم.
پدرم وصیت کرده است که هرگز برای نوشدارو برابر هیچ کیکاووسی ، گردن کـــج
نکنم. و گفته اسـت که زخم در پهلو و تیر در گرده ، خوشتر تا طلب نوشــــــدارو از
ناکسان و کسان. زیرا درد است که مــرد،
می زاید و زخم است که انسان می آفریند.
پدرم گفته است : قدر هر آدمی به عمق زخم های اوست. پس زخم هـــــایت را
گرامی دار. زخـم های کوچک را نوشدارویی انـــــدک بس است ، تو امــــا در پی
زخمی بزرگ باش که نوشدارویی شــــــــگفت بخواهد، و هــیــچ نوشـــــدارویی ،
شگـــفـــت تر از عشق نیست. و نوشــــداروی عشق تنهــــــا در دستان اوست.
او که نامش خداوند است.
پدرم گفته بود که عشق شریف است و شگفت است و معجزه گر.
اما نگفته بود که عشق چقدر نمکین است و نگفته بود او که نوشدارو دارد، دست
هایش این همه از نمک عشق پر است و نگفته بود که او هر که را که دوســت تر
دارد ، بر زخمش از نمک عشق بیشتر می پاشد!
زخمی بر پهلویم است و خون می چکد و خدا نمک می پاشد.من پیچ می خورم و
تاب مـــی خورم و دیگران گمانشان که می رقصم ! من این پیچ و تاب را و این رقص
خونین را دوست دارم، زیرا به یـــادم می آورد که سنگ نیستم ، چوب نیــــستم ،
خشت و خاک نیستم، که انسانم.
پدرم وصیت کرده است و گفته است: از جانت دست بردار. از زخمت اما نه ، زیـــرا
اگر زخمی نبـــاشد،
دردی نسیت و اگر دردی نباشد در پی نوشدارو نخواهی بود و اگر در پی نوشدارو
نباشی، عـــــاشق نخواهی شد و عاشق اگر نباشی ، خدایی نخواهی داشت...
دســت بر زخــمــم مــی گــذارم و گــرامی اش می دارم، که این زخم عشـــــــق
اســت و عشـــق، میراث پدر علیه السلام است.
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


