ستاره من
ستاره من
چو در بر رقیب نشسته ای به حیرتم که بعد از آن فریبها تو هم پی فریب من نشسته ای به چشم خویش دیدم آن شب ای خدا که جام خود به جام دیگری زدی چو فال حافظ آن میانه باز شد تو فال خود به نام دیگری زدی برو برو به سوی او مرا چه غم تو آفتابی٫او زمین٫من آسمان براو بتاب زانکه من نشسته ام به ناز روی شانه ی ستارگان براو بتاب زانکه گریه میکند در این میانه قلب من به حال او کمال عشق باشد این گذشتها دل تو مال من٫تن تو مال او توکه مرا به پرده ها کشیده ای چگونه ره نبرده ای به راز من؟ گذشتم ازتن تو زانکه در جهان تنی نبود مقصد نیاز من اگر به سویت اینچنین دویده ام به عشق عاشقم نه بر وصال تو به ظلمت شبان بی فروغ من خیال عشق خوشتر از خیال تو کنون که در کنار او نشسته ای تو وشراب و دولت ووصال او!! گذشته رفت و آن فسانه کهنه شد تن تو ماند و عشق بی زوال او!! ((فروغ فرخزاد)) تا حالا شده دلت برای خودت تنگ بشه؟ شده هرچی بیشتر بگردی خودت رو کمتر پیدا کنی؟ چند وقتیه احساس میکنم که نیستم!! گم شدم توی افکاری که یک لحظه هم از من جدا نمیشن. گاهی به خودم میگم کی گفته که گذشته ها گذشته؟ گذشته هیچ وقت نمی گذره،همیشه هست به همون تازگی ! حتی اگر خودت هم بخوای یک لحظه ازش غافل بشی نمیشه! ومن علاوه بر سختی حال و اضطراب آینده ،بار گذشته ای رو به دوش می کشم که بی تابم میکنه!!!!!!! امیدوارم مرور گذشته برای همه یاد آور خوشی باشه نه دلتنگی.

| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


